لسان الملك سپهر
264
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
و كنت اذا منيت بخصم سوء * دلفت « 1 » له بداهية نااد « 2 » بالجمله در ميان قيس و حمل از بهر گروگان كار به مناقشه و مشاجره رفت ، عركى بن عميره و يك تن ديگر از بنى فزاره كه حذيفة بن بدر را نديم بودند با او گفتند : صواب آن است كه آن گروگان كه با قيس نهاده به دو دهى تا مردم ترا ظالم و بد عهد نخوانند ، و اين چه شرفى است از بهر قيس يا چه نقصانى است براى تو كه دابهاى از دابهاى پيشى جويد يا بازماند . حذيفه گفت : اكنون مردم ندانند كه در ميان راه داحس را برتافتهاند و نگاه داشتهاند ، چون اين گروگان بدهم بر همه مكشوف شود ، و فرزند مالك را كه ابا قرفه كنيت داشت به سوى قيس فرستاده و طلب گروگان كرد . چون به خانهء قيس رفت از قضا او را نيافت و زن قيس با ابا قرفه گفت : صواب آن است كه تو قيس را ديدار نكنى و اين سخن با او نگوئى كه از وى ترا بد رسد . قتل ابا قرفه ابا قرفه مراجعت كرده سخن زن قيس را با پدر بگفت . حذيفه در خشم شد و بىتوانى او را بازفرستاد و گفت : بىآنكه گروگان از قيس بازستانى باز مشو . ابا قرفه بشتافت و در اين نوبت قيس را ديدار كرد و سخن حذيفه را با او ابلاغ داشت . قيس از اصغاى اين كلمات مانند پلنگ غضبآلود شد و نيزهء خود را جنبش داده بر ابا قرفه بزد ، چنان كه بر جاى بمرد . چون اين خبر به حذيفه رسيد فتنه انگيخته شد و بنى فزاره از پى خونخواهى كمر بستند . در اين وقت ربيع بن زياد كه از قبيلهء عبسيين بود و معاذه خواهر حذيفه را به زنى داشت و ازين روى در ميان بنى فزاره مىزيست خواست اين فتنه را بنشاند ، پس از خويشتن صد ( 100 ) شتر عشر « 3 » كه دهماهه آبستن بود ديت خون ابا قرفه كرد و هر دو قبيله را به جاى خود نشاند .
--> ( 1 ) . دليف : آهسته رفتن و پيش آمدن لشكر . ( 2 ) . نااد : سختى و رنج . ( 3 ) . عشر : شتران دهماهه آبستن را گويند .